بهارانه
«حق با بهار بود، با همان ساقههای لُخت.
بر این پهنهٔ خاک چیزی هست که به رغمِ ما ادامه میدهد.
خوب است که جلوههای بودن را به غم و شادی ما نبستهاند.»
هوشنگ گلشیری
«حق با بهار بود، با همان ساقههای لُخت.
بر این پهنهٔ خاک چیزی هست که به رغمِ ما ادامه میدهد.
خوب است که جلوههای بودن را به غم و شادی ما نبستهاند.»
هوشنگ گلشیری
زمان دیدار رسمی از شهر سئول فرا رسید. بعد از صرف صبحانه با مترو خودمان را به قصر گیونگ بوک گونگ رساندیم و مستقیم وارد بخشی از تاریخ این شهر شدیم. واژه گونگ در زبان کرهای به معنی قصر است و قصر گیونگ بونگ که اولین و مهمترین قصر سلسله چوسان بوده و در سال 1359 میلادی ساخته شده، در شمال سئول قرار دارد. این قصر از میان پنج قصر اصلی سلسله چوسان از همه بزرگتر و دارای 7700 اتاق بوده است. کاربرد آن هم مسکونی و هم اداری بوده و طی دو مرحله در قرون 16 و 19، توسط ژاپنیها تخریب و در معرض آتشسوزی قرار گرفته است. در حال حاضر بسیاری از بخشهای قصر بازسازی شده و چندین موزه در آن دایر است.
از همان بدو ورود انگار پا به داخل یکی از سریالهای تاریخی کرهای گذاشتیم! حال و هوای قصر، نمایش نمادین تاریخی که از عبور و مرور سربازان اجرا میشد؛ گرشگران کرهای و خارجی در لباس سنتی کره (هانبوک)، همه و همه نشان از این داشت که رویای چندین سالهای به بار نشسته. از درک چنین لحظاتی خوشحالم بودم؛ شنیدن کلمات کرهای از زبان مردم محلی، که چند سالی بود وقت صرف یادگیریشان میکردم، لذت خاصی داشت. گرچه شب قبل در میونگ دونگ هم بین مردم قرار گرفته بودیم اما، تاثیر معماری زیبای کرهای انکارناپذیر بود...

در سئول یا 7 شهر دیگر کره که دارای خطوط مترو هستند، کمتر پیش میآید واژه بینالمللی سابوی یا مترو بتواند منظور شما را به مردم برساند و جوابی در پی داشته باشد. در واقع کلمه سابوی در کره، احتمالا تنها یک فستفود مشهور بینالمللی را به ذهن متبادر میکند. این مسئله نه تنها از آنجا ناشی میشود که مردم این کشور خیلی به زبان انگلیسی تسلط ندارند بلکه به این دلیل است که برخلاف ما در زبان خود واژهای دارند که به جای واژه مترو از آن استفاده میکنند. بنابراین پیشنهاد میکنم اگر نمیتوانید این لغت را به خاطر بسپارید همان نقشه مترو را همواره در دست داشته باشید تا بتوانید منظورتان را به مردم به درستی منتقل کنید.
مترو سئول با قدمتی بیش از 40 سال از سال 1974 مشغول به کار است و با 20 خط، یکی از بزرگترین و منظمترین خطوط حمل و نقل زیرزمینی را دارا بوده و همچنان رو به گسترش است. مترو سئول، 256 ایستگاه را در بیش از 330 کیلومتر به هم متصل ساخته است. قطار شهری سئول در کنار قطارهای شهری توکیو، مسکو، پکن و شانگهای، پرترددترین قطارهای شهری جهان به شمار میروند.
مترو سئول با تمام متروهایی که تا پیش از آن دیده بودیم (حتی در اروپا) تفاوتهای زیادی داشت؛ متروهای کشور کره برخلاف دیگر کشورها همگی مجهز به سرویس بهداشتی هستند؛ میشود گفت در کره یک دنیای زنده دیگر هم زیر زمین وجود دارد. از پاساژ معروف زیرزمینی شهر بوسان گرفته تا مغازهها و دکههای بیشمار مترو سئول. این وسعت به حدی است که برای رسیدن به آدرس مورد نظرتان با مترو، مهم است که بدانید از کدام خروجی خارج شوید. بیشتر ایستگاهها حدود 10 خروجی به خیابانهای اطراف دارند و اگر بیتوجه به این موضوع از خروجیها بالا بیایید، زمان بسیاری از دست خواهید داد. مضاف بر اینکه فرهنگ رانندگی کرهایها بسیار قانونمند و ایمن است و مردم جز از خطکشیهای عابرپیاده که با چراغ راهنمایی کنترل میشوند یا زیرگذرهایی که بیشتر اوقات ورودی مترو هم هستند، از خیابان عبور نمیکنند. نکته دیگر، ایمنی بینظیری است که نه تنها در مترو بلکه در تمام کشور کره به چشم میخورد. از نکات ایمنی به طور جداگانه خواهم نوشت. تمام اطلاع رسانیهای مترو چه نوشتاری و چه تصویری و شنیداری، همگی دو زبانه هستند مگر در ایستگاههای اصلی که دو زبان چینی و ژاپنی هم به آنها اضافه میشوند. برای وارد شدن به مترو اگر تیمانی کارت یا کارتهای مخصوص سالمندان، کودکان و نوجوانان یا کارتهای ویژه دیگر نداشته باشید باید کارت بلیت تهیه کنید. چیزی به نام کارمند فروش بلیت وجود ندارد. کارت بلیت را باید از ماشین تهیه کرد و مبلغ 500 وون که به عنوان ضمانت بازگرداندن کارت به همراه بهای بلیت مقصد پرداخت میکنید، بعدا از طریق دستگاههای مخصوصی که کارت بلیت را دریافت میکنند قابل بازگشت است.
نزدیک غروب بود که گردش در شهر را آغاز کردیم. در کره، مردم بیشتر وعدههای غذایی را بیرون از خانه صرف میکنند؛ شام را هم بیشتر مواقع بعد از پایان کار روزمره و زمانی که هوا هنوز روشن است، میخورند؛ بنابراین طبیعی است در محلههای مسکونی نزدیک غروب رفت و آمد چندانی در کار نباشد. در فرودگاه فراموش کرده بودیم سیمکارت مخصوص گردشگران را تهیه کنیم. از پذیرش هتل پرسیدم برای خرید سیمکارت کجا برویم؛ پاسخ داد باید به یکی از دو محله توریستی شلوغ شهر برویم. میونگ دونگ، دو ایستگاه مترو با هتل بیشتر فاصله نداشت. بنابراین راهی میونگ دونگ شدیم. در مورد متروی کره بعدتر خواهم نوشت. از پلههای مترو که بالا آمدیم چه تابلویی باید توجهمان را جلب میکرد؟! رستوران ایرانی زعفران! وارد خیابان فرعی شدیم که کارمند هتل روی نقشه علامت زده بود! انتظار چنان خوشآمدگویی غافلگیرکنندهای را از سئول نداشتیم! میونگ دونگ یک محله توریستی شاد و شلوغ است که صبحها خواب است و شبها تا دیروقت بیدار... یک محله، خوراک گردشگران گرسنهای که هوس خوشمزهترینها و عجیبترینها را دارند. هرچه فکر کنید در این خیابانهای باریک تو در تو پیدا میشود. فروشگاههای دو طرف بیشتر برندهای مشهور تجاری هستند و وسط خیابانها، مملو از دکههایی است که با خلاقیت تمام از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در بساطشان عرضه میکنند.
چه حسی داشتم؟ باید در گوشی به شما بگویم از تمام لحظههای سفر، آن وقتهایی به وجد میآیم که لابهلای مردم شهر گم میشوم. چنین مواقعی فرصت نابی به دست میآید تا از خودم کاملا فارغ شوم و دنیای مردمی از جنس دیگر را کشف کنم و بیاموزم نوع دیگر زیستن را... به همین علت معنای میونگ دونگ برای من معنای سئول را عوض میکند. من این خیابان را تا انتهای دنیا به یاد میآورم. اگر گذارتان به سئول افتاد، شب را با درک معنای میونگ دونگ آغاز کنید.
بزرگترین فستیوال خیابانی سئول همین جاست! از انواع کیمباپ و گوشت و سوسیس کرهای بگیرید تا سیبزمینی سرخ شده با اشکال مخصوص، نوشیدنیهای عجیب و غریب، آبمیوههای تازه، پنیر سرخ شده، وافلها و پنکیکهای متنوع و کیکهای خوشمزه و بستنیهای جالبتوجه در کوچه پس کوچه های تمام نشدنی محله!
پشمک، با طرحها و رنگهای مختلف، هنوز در کره طرفداران زیادی دارد.
از خوشمزههای سئول: سیبزمینی سرخ شده که با پودر پیاز یا پنیر سرو می شود.
این غذا، کیمباپ نام دارد. برنج با مخلفات مختلف از گوشت، ماهی یا سبزیجات داخل جلبک دریایی است. اگر با بوی زهم جلبک مشکلی نداشته باشید، می توانید تصور کنید با نسخه کرهای دلمه مواجه هستید. غذای محبوبی که در اردوهای مدارس یا پیکنیکهای کرهای به وفور استفاده میشود.
چند مدل غذای کرهای - در مورد کیک ماهی بعدتر خواهم نوشت.
کمی خلاقیت که چاشنی کار بشود، از بستنی هم میتوان اثر هنری ساخت!
یک بستنی فروشی، با این ابتکار، تبدیل به یک برند زنجیرهای شده و یک بستنی قیفی سه رنگ را به قیمت 6 دلار میفروشد. وانیل، توتفرنگی، شکلات و چای سبز، اسانس رنگهای مختلف را تشکیل میدهند.
اولین نکته جالبی که آن شب از فرهنگ کرهای کشف کردم، حجم بالای استفاده مردم از ماسکهای صورت و بدن بود. پیشتر در سریالها به وفور استفاده ماسک برای خانمها یا ستارهها را دیده بودم. این علاقه یا بهتر بگویم نیاز به آبرسانی به پوست صورت تا آنجا در سریالهای کرهای دیده میشود که در صورت نداشتن ماسک در دسترس، از تکههای خیار به عنوان ماسک صورت استفاده میکنند. اولین فروشگاه ماسکفروشی در میونگ دونگ روبرویم بود و من فرصت این را یافتم تا اطلاعاتم را نسبت به فرهنگ استفاده از ماسک بهبود ببخشم. چیزی فراتر از آنچه در سریال دیده بودم پیش رویم قرار داشت. انواع ماسک صورت، دست، پا و با اشکال مختلف، رایحههای گوناگون و خواص متنوع. از برگ گلهایی مانند سرخ و آفتابگردان و بابونه بگیرید تا ماسکهایی به شکل صورت حیوانات... دیگر سخن گفتن از تنوع گیاهان مورد استفاده و ویتامینهای موجود در آنها گزافه است.
کرهایها در این گونه مراقبت از پوست از ایرانیها یا بیشتر مردم جهان پیش افتادهاند اما یک نکته تاسفبار مشترک نیز در فرهنگ زیبایی هر دو کشور موجود است. دختران کرهای به ویژه سوپراستارها به وفور برای زیبایی، تحت عمل جراحی پلاستیک قرار میگیرند و از آنجا که داشتن صورت کوچک در کره مزیت به شمار میرود برخلاف ایران که بیشتر جراحیهای زیبایی روی بینی انجام میشود، تمرکز بر کوچک کردن صورت است. از جمله این تغییرات میتوان از تغییرات پلک، فک پایین، چانه و گونهها نام برد.
با این گشت و گذار شبانه، گرچه از هدف اولیه که همانا خرید سیمکارت بود دور افتادیم اما پیش درآمد خوبی برای شناخت این کشور حاصل شد. بالاخره با کمی جستجو متوجه شدیم برای خرید سیمکارت باید چیزی حدود 35 دلار بپردازیم. این رقم برای دو هفته و چند تماس تلفنی بالا بود و شرایط ما هم به گونه ای بود که امکان استفاده از اپلیکیشن های تماس صوتی یا تصویری اینترنتی را نداشتیم. پس به دنبال راه جایگزین گشتیم. برای تماس تلفنی با ایران اگرچه که میتوان از اسکایپ استفاده کرد اما بهترین گزینه نرمافزار OTO است که بهترین نرخ مکالمه را دارا میباشد. اما از آنجا که مدت سفر ما کمتر از 20 روز بود، با شارژ اسکایپ به راحتی با ایران تماس تلفنی برقرار کردیم.
ادامه دارد...
سئول - قصر گیونگ بوک گونگ
صبح زود به فرودگاه بینالمللی اینچئون وارد شدیم. اینچئون، شهری است در شمال غربی کره جنوبی که از سئول 50 کیلومتر فاصله دارد. این شهر تا سال 1833 که تبدیل به بندر بینالمللی گردید، 4500 نفر جمعیت داشت اما حالا با سه میلیون نفر جمعیت، بعد از سئول و بوسان، سومین شهر پرجمعیت کره محسوب میگردد. یکی از زیباترین و بزرگترین و پرترافیکترین فرودگاههای جهان پذیرای ما شد. بعد از گرفتن نقشه شهر، مترو و تهیه کارت T-money به سمت ایستگاه مترو راه افتادیم تا به سئول برویم.
تی-مانی کارت، یک کارت الکترونیکی است که برای پرداخت هزینه در مترو، اتوبوس، قطار، تاکسی، سوپرمارکتها و حتی ورودیه بعضی از سایتهای گردشگری به کار میرود. این کارت تقریبا در تمام کشور کاربرد دارد و به سادگی از طریق دستگاههای خودپرداز، یا سوپرمارکتها قابل شارژ است.
حدود یک ساعت طول کشید تا بعد از تعویض یک خط مترو در ایستگاه سئول به ایستگاه هتل محل اقامتمان برسیم. ساعت کمی از 10 صبح گذشته بود که از ایستگاه مترو قدم بر اولین خیابان گذاشتیم و به سئول صبح بخیر گفتیم. از قبل آدرس هتل را روی نقشه گوگل پیدا کرده بودیم تا بدون مشکل به هتل برسیم. نزدیک به 6 دقیقه پیاده رفتیم تا به هتل برسیم. همین 6 دقیقه پیادهروی کافی بود تا از روی کلمه یاگ (دارو) و دیدن ویترینها بفهمیم کره جنوبی مانند ازبکستان، داروخانههای بیشتری نسبت به دیگر کشورها دارد. تقریبا در هر صد متر، چشم شما حتما به یک داروخانه، کافه و حتی چند سوپرمارکت خواهد خورد و این نشان میدهد که کاربرد کافه و داروخانه در کره همانقدر فراگیر و ضروری است که سوپرمارکت. سوپرمارکتها، که برخلاف نامشان اصلا بزرگ نیستند، از سه برند شاخص میباشند. البته که در محلههای بومی یا شهرهای کوچک، تعداد بقالیها بیشتر از سوپرمارکتها میشود.
ورود به هتل با درک احترام مختص کشور کره همراه بود. ادب و احترام و مسئولیتپذیری چنان معنایی در این کشور دارد که گاهی آدم را شگفتزده میکند. کارمندان هتل، بانک یا هر جای دیگری، به محض ورود شما از جا برمیخیزند و به نشانه احترام تعظیم میکنند. اتاق را تحویل گرفتیم و چند ساعتی استراحت کردیم تا خستگی راه به در شود و آنگاه نوبت کشف شهر فرا رسید.
*چوون آچیم: صبح بخیر
*دِ ها مین گوگ: کره جنوبی
سفر را برای خرداد 95 برنامهریزی کرده بودیم و وقتی خواستیم برای ویزای کره اقدام کنیم، متوجه شدیم با تغییر جدید در شرایط برای ویزای توریستی به دعوتنامه احتیاج داریم. راههای مختلف را امتحان کردیم و به نتیجه نرسیدیم و بالاجبار برای گرفتن ویزا به شرایط آژانسها تن دادیم؛ ولی از آنجا که بهترین زمان سفر را از دست دادیم، تاریخ سفر به خرداد 96 موکول شد.
اردیبهشت ماه بود و فصل سفر در ایران زمین؛ در کرمانشاه بودیم که خانم مدینه از آژانس تماس گرفت و گفت فرمی که پر کرده بودید کمی دچار تغییر شده و سفارت برگردانده تا فرم جدید را دوباره امضا کنید. باور نمیکردیم به همین سادگی پروسه گرفتن ویزا طی شده باشد؛ اما شد و چند روز بعد پاسپورتهایمان همراه با برچسب ویزای کره به دستمان رسید.
برنامهریزیهای نهایی سفر شروع شد و به دنبال یافتن بلیت ارزان هر راهی را امتحان کردیم. قیمت بلیت برای هر نفر حدود 4 میلیون تومان بود و پرداخت چنین هزینهای برای ما ناممکن. بلیت ایرآسیا بدون بار برای دو نفر حدود 450 دلار بود و گرفتن آن مشروط به داشتن فقط 7 کیلو بار کابین. برای ما که همیشه با کوله پشتی سفر میکنیم چالش بزرگی نبود فقط باید با یک کوله راهی میشدیم تا بتوانیم کیف دوربین را هم همراه خودمان ببریم.
به همین خاطر در بردن وسایل کمتر، رکورد خودمان را جابجا کردیم و سبکتر از همیشه راهی سفر شدیم. پرواز تهران – سئول، یک ترانزیت 12 ساعته در فرودگاه کوالالامپور داشت. پس فاصله بین دو پرواز را برای استراحت به هتل "تون" در نزدیکی فرودگاه رفتیم. اولین باری بود که هتل ترانزیت را تجربه میکردیم. لابی هتل دکوراسیون خلاقانهای داشت و برای راحتی مسافران یک مانیتور نصب کرده بودند که وضعیت پروازهای خروجی را نشان میداد. شبانگاه، بعد از سپری شدن 8 ساعت به فرودگاه بازگشتیم و سفر به کره جنوبی رسما آغاز شد.
ادامه دارد...
"سونگ سان ایل چول بونگ" که قله طلوع نیز نامیده میشود، سایت میراث جهانی یونسکو و اولین گزینه بازدید تریپ ادوایزر از جزیره ججو است. برای رسیدن به قله باید چیزی بیشتر از ۶۰۰ پله بالا بروید. گرچه منحنی و ارتفاع سطح قله به شکلی است که به جای دایره کامل، نیم دایره دیده می شود اما حس بودن بر روی آن منحصر به فرد و خارق العاده است.
ترجیح می دهم بگذارم عکسها به جای من از معجزه طبیعت سخن بگویند:
هر سه تصویر - رسما بدون شرح - هوایی قله را از اینترنت گرفته ام:



گامچئون، یک محله قدیمی از شهر بوسان و از جاذبههای آن به شمار میرود. یک محله خوش بر و رو که احتمالا دیدنش برای کودکان بسیار هیجانانگیز است. نکته جالب توجه، شعاری است که برای معرفیش به کار میبرند: گامچئون، سنتورینی کره! خالق این شعار یا هرگز پایش به سنتورینی نرسیده یا به طرز مهیبی شوخ طبع بوده است!
نمای نزدیک
ورودی محله
تراس یک خانه
بدون شرح
نمیدانم گذر شازده کوچولو چه زمانی به کره جنوبی افتاد اما، همراه با روباه در یک گوشه دنج، رو به منظره محله نشسته و در سکوت عمیقی غوطهور بودند... دلنشینترین قسمت این محله برای من همین جا بود، همین عکس، همین سکوت... همین نگاه...
با آرزوی فرا رسیدن سالی سرشار از سلامتی، سفر، موفقیت و شادکامی برای همه شما
نوروز ۱۳۹۷
و
فرا رسیدن سالی نو مبارک!
در گوشه دنجی از معبد، کنار نیلوفرها و رو به شکوفه های انار نشسته ام و دارم به این فکر می کنم که اگر دستاورد سفر به کره جنوبی با همه دوری و سختی هایش، تنها و تنها درک این معبد گمنام بوسان باشد، حاضرم بارها این سختی را به جان بخرم تا دوباره و دوباره در لذت درک آن سهیم شوم... اینجا روح چنان سرمست می شود که کلام را از وصف حالش قاصر می یابد.
فقط عظمت و زیبایی بناها نیست؛
فقط درخشندگی رنگها نیست؛
فقط جادوی نوای روحنواز نیست؛
فقط نیلوفرهای دلفریب کاشته در گلدانهای آب نیست؛
فقط اعجاب درختان بامبو در باد نیست؛
معجونی از عشق، این معبد را به رنگ آسمان درآورده...
از شکوه درون معبد پنج طبقه چه بگویم؟
یا از غنچه های درخت انار...
بگویم رقص؟! بگویم پرواز؟! چه بهتر که هیچ نگویم...
امسال چهلمین سالیست که نام یک خیابان در سئول، پایتخت کره جنوبی، مزین به نام تهران است؛ همان طور که در تهران، خواهرخوانده سئول، خیابانی به همین نام داریم. خیابان تهران در منطقه کانگ نام - یکی از گران ترین و معروف ترین محله های سئول - قرار دارد.
در لوح یادبود نامگذاری این خیابان چنین آمده است: جاویدان باد دوستی بی شائبه مردم دو شهر تهران و سئول که به پاس آن در شهر سئول خیابانی به نام تهران و در شهر تهران خیابانی به نام سئول نامگذاری گردید.