باتومی
بلیت قطار سریع السیر را روز قبل به کمک نانا خریده بودیم. فقط یک مشکل کوچک وجود داشت؛ صندلی هایمان کنار هم نبود؛ از نظر ما اشکالی نداشت اما، نانا دلش راضی نمی شد که ۶ ساعت مسیر را هر کدام به تنهایی بگذرانیم. پس تاکسی گرفت و تا داخل قطار آمد تا تا بلکه بتواند با همقطاران ما صحبت کند. صندلی های قطار اتوبوسی و دو به دو روبروی هم بودند. کنار من یک خانواده ۳ نفره نشسته بودند و کنار رضا یک پیرزن گرجی که به هیچ وجه دلش نمی خواست جا به جا شود. وقتی به نانا اطمینان خاطر دادیم که مشکلی نیست، به خداحافظی و ترک قطار رضایت داد...



