سفرنامه پنجکنت (بخش دوم تاجیکستان)

 

بالاخره ماشین بعد از ساعت‌ها معطلی، بعدازظهر به راه افتاد. از خجند که دور شدیم، کم‌کم ارتفاع افزایش ‌یافت و جاده کوهستانی‌ ‌شد. میانه راه، بارش برف هم آغاز گردید. هرچه پیش می‌رفتیم، شدت برف بیشتر می‌شد و من کم‌کم نگران می‌شدم که نکند تا شب به پنجکنت نرسیم و در راه بمانیم. راننده برای ناهار در یک رستوران بین‌راهی توقف کرد. «شهرت» صاحب رستوران مرد جالبی بود؛ عاشق شیر و ببر و پلنگ... و این عشق آن قدر جدی بود که با پرداخت دوازده هزار دلار، دو شیر سنگی بزرگ را از ایران برای تزئین ورودی رستورانش به این جاده بیاورد. شش ـ هفت نفر کارمند داشت. تا راننده و مسافر دیگر ناهار می‌خوردند، ما هم یک قوری چای کبود (سبز) و یک گرده نان گرفتیم. موقع حساب کردن، آقا شهرت گفت شما میهمان ما هستید؛ راه سفید... بعد هم بچه‌های کافه‌اش را جمع کرد تا با ما عکس یادگاری بگیرند. هرچه فکر می‌کنم، یادم نیست رستورانش قبل از سه راه عاینی (عینی) بود یا بعد از آن. کنار شهری که بعد از نویسنده صاحب‌نام تاجیک، عینی خوانده می‌شود، یک سه‌راهی به همین نام هست که واسطه دسترسی به خجند، پنجکنت و دوشنبه است. «عاینی» که از شهرهای باستانی تمدن سغد محسوب می‌شود، در سال‌های 1930 تا 1955 به نام «زحمت‌آباد» معروف بوده... هنوز منبع مستندی از دلیل این نامگذاری نیافته‌ام.

 


  

ادامه نوشته

سفرنامه خجند (بخش اول تاجیکستان)

 

یادش بخیر... دوره‌ی پیش دانشگاهی را می‌گویم! شیطنت‌های آخر کلاس، زیر سر ما شش نفر بود... من و شیرین و شکوفه، نفیسه و عذرا و شهره... شهره خجندی! آن موقع نمی‌دانستم خجند کجاست؛ در واقع حدس می‌زدم شهری از خراسان باشد. فکرش را نمی‌کردم از ما نباشد! این جا نباشد! فقط از یک چیز مطمئن بودم: باید روزی مردم این شهر را می‌دیدم! در تمام طول سال، شهره با آن طبع آرام و لبخند مهربان برایم علامت سوال بزرگی بود. آیا همه اهالی خجند این گونه‌‌اند؟ یا فقط همین یکی است؟! عجیب این که، در مسیر پیش دانشگاهی، روزی دو بار از جلوی خیابان آل خجند می‌گذشتم اما، نام خیابان هرگز برایم سوالی ایجاد نکرده بود. بعدها فهمیدم خجند از ایران جدا شده... در تاجیکستان کنونی است؛ پدران شهره سالیان بسیار دور به این جا مهاجرت کرده‌ و طلایه‌داران پاسداری از ادب و فرهنگ ایرانی در سده‌های پنج و شش هجری قمری اصفهان بوده‌اند... و شگفتا که طبع‌شان در گذر زمان دستخوش تغییر نگشته بود! باید خجند را می‌دیدم... کِی؟ خدا می‌دانست!

 

ادامه نوشته

سفرنامه تاجیکستان - انسان‌شناسی و فرهنگ

 

سفرهای نانوشته و سفرنامه‌های ناتمام بسیاری هست که باید در کوله پشتی نارنجی روایت شود؛ با این وجود، در میان دغدغه‌های ذهنی این روزها، کمتر مجالی برای نوشتن پیدا می‌کنم.

سعی خواهم کرد پیش از شروع سفرنامه جدید، حداقل بخش نوشتاری سفرنامه‌های ترکمنستان و ازبکستان را به آرشیو بازگردانم. پیشتر، دو قسمت از سفرنامه تاجیکستان در  سایت انسان‌شناسی و فرهنگ منتشر شده بود. شما را به خواندن آن‌ها دعوت می کنم:

 

سفرنامه خجند

 

- سفرنامه پنجکنت

 

 

 

مثلث طلایی آسیای میانه

به نام پروردگار سفر، به نام خداوند راه

 

قصه‌ی پر رمز و رازی بر من گذشته و آماده‌ام تا آنچه دیدهام را با شما در میان بگذارم. پیش از شروع سفرنامه، باید از پشت صحنه‌ی سفر بنویسم تا بدانید سفر چگونه شکل گرفت.

 

آرزوی دور و درازی جامه‌ی عمل پوشید... به مثلث طلایی آسیای میانه سفر کردیم. ۳۳۰۰ کیلومتر را زمینی پیمودیم و اسیر جادوی بخشی از تاریخ و جغرافیا و علم و ادب ایران کهن شدیم. از شهر عشق گذشتیم؛ اشکآباد و تاریخ اشکانیان را یاد کردیم؛ به ویرانه‌های مرو کهن سرک کشیدیم. سلجوقیان هم دوره شد. همآوای رودکی و همپای خاطرات امیر نصر سامانی از آمو دریا گذشتیم. بخارا با تمام زوایای آشکار و نهانش شد نقشِ برجستهی روحمان! زیباییهای سمرقند چون قند، شیرین کاممان کرد. در جشن نوروزی مردم شهر سهیم شدیم. به زادگاه امیر تیمور لنگ سرک کشیدیم. سال تحویل را در تاشکند سپری کردیم و راهی خجند شدیم. به یکباره مِهر همزبانان وجودمان را فرا گرفت. دستانمان خنکای سیر دریا را به خاطر سپرد. ناب‌ترین عواطف انسانی را تجربه کردیم و به سوی پنجرود روان شدیم. به زیارت بزرگمردی که جادوی لطیف کلامش سالها بود مرا به دنبال خود میکشید... و جالب‌ترین بخش، ورود به دوشنبه بود در روز سه شنبه و ترک آن در روز یکشنبه... کسی میداند دوشنبه‌های دوشنبه چه رنگیست؟!

ادامه نوشته

نوروز در آسیای میانه

بازگشته ام از سفر،

 

سفر از من باز نمی گردد...

 

از تهران بارانی به شما سلام می کنم. فرا رسیدن بهار بر شما مبارک.

بیش از سه هفته را در آسیای میانه گذراندیم و سرمست حال و هوای نوروزی آن دیار هستیم. از دو هفته مانده به پایان زمستان، تابلوهای شادباش نوروز در تمام شهرهای بزرگ و کوچک مسیر چشمهایمان را نوازش می داد.

کارهای ناتمام بسیاری دارم که تا پیش از نوشتن گزارش این سفر، سر و سامان دهم. پس بگذارید به تصویر کشیدن حال و هوای بهاری آسیای میانه، هدیه نوروزی من به شما باشد:

 

 

ادامه نوشته