سر و سامان امیر

آرام بودم؛ شاد و سپاسگزار حضرت حق که مرا به بخارا رسانده بود... به این لحظه افسونگر... به این حال جادویی... از روزنه‌های دیوار نور خوبی به داخل می‌تابید... از تماشا کردن سیر نمی‌شدم؛ به گنبدی می‌نگریستم که آن بیرون کبوتران بخارا میهمانش بودند. به چینش چپ و راست خشت‌ها... و از امیر می‌پرسیدم این خانه‌ی زیبا را دوست داری؟ و انگار که سکوت امیر، علامت رضایت بود... چنان‌ که سکوت من نیز، هرچند با چشمان بارانی...    

ادامه نوشته

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق...

 

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

خزان گلستان

ادامه نوشته

مدرسه عبدالعزیز خان

مدرسه عبدالعزیز خان در اواسط قرن هفدهم و درست روبروی مدرسه الغ‌بیگ ساخته شد و در اندازه و طراحی از آن جلو زد. عبدالعزیز خان یکی از امیران سلسله اشترخانی بود؛ در فاصله چند قدم، می‌توان معماری دو دوره گورکانی و اشترخانی را با هم مقایسه کرد. مدرسه، هم در جزئیات داخلی، هم در تزئینات نما، با دیگر مدارس بخارا تفاوت دارد. رنگ‌بندی کاشی‌ها ترکیب زیبای بی‌نظیری است از نقوش نارنجی، طلایی، آبی آسمانی، سبز پسته‌ای و سفید. اگر از آرامگاه امیر اسماعیل سامانی چشم‌پوشی کنم، چشم‌نوازترین بنای بخارا، همین جاست...

ادامه نوشته