باورتان بشود یا نه، این بنا با همه جرثقیل هایی که در تصویر پیداست، نمای بیرونی یک جاذبه توریستی خارق العاده و شگفت انگیز است. ساگرادا فامیلیا یا خانواده مقدس نام این کلیساست و در میراث جهانی یونسکو ثبت شده است... اگر فکر می کنید در حال مرمت است سخت در اشتباهید، چون ساخت کلیسا هنوز به پایان نرسیده و اگر بخواهید آن را به شکلی که در ماکت ساخته شده ببینید، باید تا سال ۲۰۲۶ صبر کنید...

۴۰ سال از عمر پربار معمار کاتالان با عشق فراوان، بر ساخت این کلیسا صرف شده است. گائودی معتقد بود معبدی که برای پرستش خداست، باید با کمک های مردمی بنا شود و این رویه هنوز هم بدون تغییر دنبال می شود؛ هرچند گائودی هیچ گاه نام کلیسا بر آن ننهاده اما، چون اکثر تزئینات بنا به روایت هایی از زندگی و مرگ مسیح می پردازد، کلیسا نامیدن آن چندان دور از ذهن نیست...

ورود به کلیسا از در غربی صورت می گیرد؛ مجسمه های کار شده در این قسمت، به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح را روایت می کنند. . در تصویر زیر ورونیکا حضور دارد زیر پای مسیح مصلوب... صلیب را هم با یک ایده خلاقانه از تیرآهن های بنا وام گرفته اند.

ورونیکا در روز مصلوب شدن مسیح، خون صورت او را با لباسش پاک می کرده و طرح صورت مسیح بر دامانش پیداست...  

مسیح، یهودا، مار و باقی قضایا...

هنگامی که یهودا سربازان را برای دستگیری عیسی به محل آورد، سربازان از او پرسیدند عیسی کیست و او با بوسه ای بر گونه عیسی او را معرفی کرد… مار، اینجا نماد خیانت یهوداست. جدول اعدادی که در تصویر مشاهده می کنید مبین سن مسیح است هنگام مصلوب شدن؛ اعدادش را از هر طرف جمع ببندید عدد ۳۳ به دست می آید.

 

غم از نگاه این صورتک های سنگی می بارد...

مسیح را به ستون بسته اند؛ هرچه در اینترنت گشتم چیز بیشتری نیافتم، نه از داستان اصلی نه از ایده ساخت این مجسمه - به نظر می رسد زور دستهایش دارد ستون را از جا در می آورد. 

در زیبای کلیسا

پیش از آن که عکس های داخل کلیسا را ببینید باید بگویم به آنچه در تصاویر مشاهده می شود زیاد اعتماد نکنید که یک صدم زیبائیش را عیان نمی سازد. گائودی قبایی دوخته از نور تا معشوق زیبارویش در چشم جهانی خوش بدرخشد...

سقف باشکوه کلیسا از ذوق معمارش حکایت ها دارد...

 روی ۴ ستون اصلی، آن ۴ شکل رنگی را می بینید؟ دعا نوشته اند...

خورشید که بتابد بر آستان پنجره ها، عشقبازی نور و رنگ، خیال انگیز است...

 

کلیسا آسانسور هم دارد اما بالا رفتن از پله های مارپیچش چیز دیگریست... انگار خواسته زمان کافی بخرد تا ضیافت رنگ ها به خوبی در دیده بنشیند...

 

 

درختم، شاخ و برگم روشنایی است

که از خورشید خورده ریشه ام آب!

نماز نور می خواهم بخوانم

مرا آب وضو، از حوض مهتاب!

من در طول سفرهایم بارها به مکانهای مقدس پا گذاشته ام؛ به وفور در فضاهای روحانی قرار گرفته ام؛ بسیار پیش آمد که به جهت گرفتن حس خاص فضا نتوانم راحت دل بکنم و عبور و گذشتن برایم سخت باشد اما، ترک این کلیسا، بسیار غمگینم کرد. پیش تر ها که رقص سماع را دیده بودم خلسه عشق را درک کردم ولی اینکه صوفیان از چه رو و از چه حالی چنان مست می شوند برایم گنگ مانده بود تا به اینجا رسیدم. خداوند این خانه، خوش آب و رنگ و طناز است... فضا چنان شاد است که خط بطلان می کشد بر تمام افکار کلیشه ای نخ نما شده... به هیچ کلیسایی شبیه نیست و از هر کلیسایی، کلیسا تر است... 

ساگرادا فامیلیا به شعر می ماند و نه فقط شعر ... که یک شاه غزل... به فکرم رسید اگر مولانا معمار بود، مسجدی شبیه این برایمان به یادگار می گذاشت...

ماکت کلیسا - بعد از اتمام، ۱۸ برج خواهد داشت که بلندترین آن متعلق به مسیح است و برج بعدی برای مریم؛ ۴ کاتب انجیل هم چهار برج دارند و ۱۲ برج مابقی به دوازده حواری تعلق می گیرند.

مقبره گائودی در طبقه زیرین کلیسا (پشت ستون)

داخل قسمتی از کلیسا یک موزه هم هست که قالب ها، طرح ها و طبیعت به کار رفته در آثار گائودی را نشان می دهد... تصویر بالا قالب نرده های پارک گوئل می باشد که از برگ درخت نخل الهام گرفته است.

وارونه طرح برجها را شبیه سازی کرده اند... چرا؟ نمی دانم!

مجسمه های بخش شرقی کلیسا تولد و زندگی مسیح را روایت می کنند...

سه مغ زرتشتی در حال پیشکش هدایا به مریم

مسیح به پیروی از شغل یوسف (همسر مریم) نجاری پیشه می کند.

در حال حاضر تمام روز کارگران تحت سرپرستی مهندسان ژاپنی مشغول کارند و ساختمان کلیسا را تکمیل می کنند تا در سال ۲۰۲۶ که صدمین سالگرد مرگ گائودی است به طور رسمی افتتاح شود...

این تصویر بزرگ مرد دیروز و امروز و فردای بارسلوناست. یک انسان با طبع لطیف که نه فقط چهره شهر که روحیه مردم را هم تحت تاثیر ذوق و سلیقه اش قرار داده است... در تمام خیابانهای بارسلونا که قدم بر می داری، در دکور فروشگاه ها، نمای خانه ها یا حتی وسائل تزئینی چیزی از انس مردم با گائودی می توان یافت. 

 

فوتبال دوست که باشی، فقط کافیست یک بار ال کلاسیکو را با گزارش عادل فردوسی پور ببینی و بشنوی تا مشتاق دیدن ورزشگاه اختصاصی محبوب ترین تیم فوتبال اروپا بشوی... دوستان فوتبال دوست، به ورزشگاه نیو کمپ خوش آمدید!

یک فروشگاه دو طبقه کنار استادیوم قرار دارد که هر چیزی به فکرتان خطور کند را با نشان تیم بارسا در معرض فروش قرار داده اند؛ از جمله لباسهایی با نام فوتبالیست های تیم و برای تمام سنین.

سالن ورودی موزه باشگاه را مشاهده می کنید که با عکس هایی از بازیکنان تزئین شده است؛ بارسا تا سال ۲۰۱۱ به طور انحصاری به نفع یونیسف از تبلیغات تجاری خودداری می کرد. 

اف سی بارسلونا هرگز به دسته پایین تر سقوط نکرده است و تاریخ پرافتخاری پشت سر دارد. 

فکر می کنم این موزه تنها جایی باشد که بتوان یک نامه با مهر کاخ سفید را از نزدیک رویت کرد. در پی چاپ پیراهنی برای باراک اوباما، وی در یک نامه رسمی از باشگاه تشکر کرده است... از اعضای افتخاری باشگاه می توان به پاپ ژان پل دوم نیز اشاره کرد. 

در تعطیلات لالیگا، ورزشگاه در دست تعمیر بود، به همین خاطر فقط می شد از طبقه دوم بازدید کرد. 

صندلی های زرد رنگ ورزشگاه، مبین شعار باشگاه هستند:

“  Més que un club  ”

 فراتر از یک باشگاه...

دیکتاتوری "فرانسیسکو فرانکو" تمامی فرهنگ‌های محلی را سرکوب و تمام زبان‌های رایج در اسپانیا جز کاستیلایی را ممنوع کرد. شعار باشگاه مبین این نکته است که بارسا در ترویج فرهنگ کاتالان نقش به سزایی ایفا کرده و در تاریخ کاتالان حضور فعالی داشته است. پیوستن به آن بهترین و کم هزینه ترین راه برای کاتالان ها بود تا مخالفت خود را با فرانکو نشان دهند و بدین شکل پای بارسا هم به جنگ های داخلی اسپانیا باز شد... رقابت شدید میان بارسلونا و رئال مادرید که ال کلاسیکو نامیده می شود نیز به تقابل تاریخی کاتالونیا و کاستیل و تنش‌های فرهنگی و سیاسی دو منطقه باز می گردد.

نوبت بازدید از کاسا میلا رسید که موفق ترین ساخته غیرمذهبی گائودی ست. آخرین کار او در خیابان گراسیا ست که جزو محله های شیک و ثروتمند نشین بارسلونا به شمار می رود.

کاسا میلا را اهالی بارسلونا به نام (La Pedrera) می شناسند، که به معنی معدن می باشد؛ به جهت داشتن این ظاهر خشن مردم آن را به یک معدن سنگ روباز تشبیه کرده و چنین نامی بر آن گذاشته اند.

خود گائودی آن را به «لایه‌ای از سنگ که گل‌ها و گیاهان روندهٔ بالکن‌هایش به آن غنا بخشیده‌اند و همواره رنگ آن را تغییر می‌دهند» تشبیه کرده‌است.

گائودی در پنجاه و چهار سالگی، در اوج شهرت حرفه ای خود بود که خانم و آقای میلا از او خواستند برایشان خانه ای بسازد که قدرت و شکوه بیشتری از باقی خانه های شهر داشته باشد و شامل چندین آپارتمان باشد که بتوانند اجاره شان بدهند. بعد از دیدن طرح اولیه، ترس و یاس از چشمان خانم میلا خوانده می شد و با وجود محدودیت های زمانی و مالی تحمیل شده از سوی خانواده میلا که گائودی را عصبانی کرد، در نهایت توانست طرحی که برای ساختمان ریخته بود را پیش ببرد.

یکی از درهای ورودی

حتی قبل از ورود به ساختمان، می توان تفاوت را احساس کرد... به دلیل وجود تعدادی دفتر کار و حضور چندین خانواده در ساختمان، فقط از قسمتی از آن می توان بازدید کرد تا مزاحمتی برای ساکنین به وجود نیاید. به محض ورود به حیاط طبقه اول و نگاه کردن به بالا دچار سرگیجه شدم... زیبا، متفاوت و پویا... نیازی به دیدن هیچ موجود زنده ای نداری تا جریان زندگی را احساس کنی... همه چیز در اوج نظم، سلیقه و زیبایی و صد البته تمیزِ تمیز. به رسم تمام سایت های توریستی فکر می کردم تعداد زیادی پله در انتظارم باشد برای رسیدن به پشت بام بنا که در کارت پستال های بارسلونا دیده می شود؛ ولی ما را به سوی آسانسور راهنمایی کردند. احساس عجیبی است ایستادن در یک پشت بام هنری با آن دودکش های منحصر به فرد و مجسمه های رمزآلودش.

حتما می توانید واکنش خانم میلا را بعد از دیدن چنین فضایی تصور کنید! به گائودی دستور داد چنین بلایی به سر باقی بنا نیاورد... دلیل نیمه کاره ماندن نما هم مخالفت های همسر کج سلیقه ی آقای میلا ست و چقدر حیف که خوب نفهمیدند مردی را که فراتر از زمانش می اندیشید...

در هر طبقه، دو بلوک با پاسیو نورگیر جداگانه وجود دارد که آپارتمان های هر کدام دور تا دور این دایره های کج و معوج را فرا گرفته اند.

انگار با یکدیگر نجوا می کنند...

از پله ها یک طبقه پایین آمدیم تا نمایشگاهی از آثار گائودی را ببینیم.

گائودی در جای جای این ساختمان، هنرمندانه سنگ و چوب و آجر را به رقص و حرکت واداشته...

ماکت کاسا میلا

از در ورودی و طراحی کلی اتاقها گرفته تا جزئیات تزئینی ساختمان، نوآوری را در تک تک اجزای ساختمان می توان دید. 

دو طبقه پایین آمدیم تا از داخل یکی ار آپارتمانها بازدید کنیم.

 

سینک ظرفشویی

اجاق گاز

 

حس پویایی در می نوردید مرا وقتی از آشپزخانه، برای رفتن به اتاق میهمان یا سالن غذا خوری دورتا دور پنجره ها را طی می کردم.

 

 بعد از دیدن نمای کاسا باتلو، که بازسازیش از آثار شاخص گائودی به شمار می رود به سمت میدان کاتالونیا بازگشتیم. 

برای شب به کمک لینا، رقص فلامنکو را با یک قیمت فوق العاده (۱۰ یورو) در یک رستوران دنج رزرو کرده بودیم. تا شب هنوز فرصت باقی بود و راه ساحل را در پیش گرفتیم تا کمی از آبی اقیانوس مدیترانه را بچشیم... اما، یک ماه سفر فشرده و اختلاف دمای ۲۰ درجه ای را بدنم بیش از این تاب نیاورد و شدیدا گرما زده شدم... از کنار ساحل راه خانه را پیش گرفتیم و من در این فکر بودم که ۳ روز رم را چطور بگذرانم تا به آرامش خانه و اندکی استراحت برسم... همان شب مسابقه فوتبال اسپانیا و پرتقال بود و برای اولین بار در طول سفر بین مردم نبودیم. جالب آن که در هر کشوری به مسابقه فوتبال رسیدیم، برد سهمش بود و ما جز خوشحالی مردم هیچ ندیدیم. آن شب هم مردم بعد از فوتبال در شهر غوغایی به پا کردند... شهر تا خود صبح می رقصید... قصه بارسلونا به پایان رسید... فصل پروازهای ارزان قیمت رایان ایر و ایزی جت و ویز ایر نیز، صبح فردا پرواز آلیتالیا در انتظارمان بود، اولین گام بازگشت به خانه...

 

پی نوشت ۱: بارسلونا چهارمین خواهر خوانده شهر زادگاهم بود که دیدم. کوالالامپور، یِروان و فلورانس هم خواهر خوانده های اصفهان هستند... از میان شهرهایی که خواهر خوانده بارسلونا هستند هم استانبول، آتن، کلن و هوشی مین (سایگون) را دیده ام.

 

پی نوشت ۲: اگر قصد سفر به بارسلونا را دارید، به شدت مراقب جیب بر ها باشید و این فقط شامل مکان های توریستی نمی شود؛ برای خوردن قهوه به استار باکس رفته بودیم؛ کیف هایمان را گذاشتیم روی صندلی و برای سفارش جلوی پیشخوان رفتیم که یکی از کارمندان به کیفها اشاره کرد و گفت تنهایشان نگذاریم! یعنی دزدی آن قدر در این شهر تکرار می شود که حتی در یک مغازه خلوت و در روز روشن هم امنیت معنا ندارد...    

 

پی نوشت ۳: اگر دنبال بلیت های اقتصادی برای سفر به اروپا می گردید، امکاناتی که آلیتالیا می دهد را چک کنید... بلیت رفت و برگشت ما شامل تهران – رم – آتن و بارسلونا – رم (با ۳ روز وقفه) – تهران چیزی بیش از دویست هزار تومان ارزان تر از بلیت تهران – رم – تهران درآمد!