رهآورد سفر یک هنرمند عزتساز!

گزارش پیش رو، حاصل اولین مصاحبه من با یک شخصیت هنری است و در ششمین شماره فصلنامه گیلگمش به چاپ رسیده است:
اگر به خانه هنرمندان ایران رفته باشید، احتمالا مجسمه عزتالله انتظامی را دیده و چند دقیقهای را به تماشای این اثر هنری اختصاص دادهاید. این مجسمه، یکی از خاصترین مجسمههای برنزی مفاخر ایران است که روح آقای بازیگر را در بر گرفته و بیننده را به تحسین سازنده آن وادار میکند. اولین برخورد من با هنر علیرضا آسانلو، همین جا شکل گرفت. علیرضا (پیمان) آسانلو، هنرمند نقاش و مجسهسازی است که قاب هنرش از مرزهای ایران فراتر رفته و در عرصههای بینالمللی خوش درخشیده است. سفر اخیرش به اروپا و امریکا دستاوردهای بزرگی داشته که به همین بهانه، گزارشی از زندگی و آثار هنریاش تهیه کردهایم:
علیرضا (پیمان) آسانلو که متولد 1353 از شهر ری است، مثل بیشتر هنرمندان از بچگی به هنر علاقه داشت و این علاقه برایش با عدم حساسیت معلمین به درس هنر تشدید شد. در دوره نوجوانی آثاری خلق کرد که به دیده و پذیرفته شدن وی به عنوان یک هنرمند منجر گردید. او که به شاخههای مختلف هنری علاقمند بود، از یک جایی مجبور به انتخاب گشت و «نقاشی» برنده این انتخاب شد. در میان اسامی که به عنوان اساتید خود با عشق و احترام نام میبرد، نامهای مرتضی کاتوزیان، شهید حسین رهساز، شهاب موسوی زاده و جعفر نجیبی به چشم میخورند. علیرضا آسانلو، سپاسگزار آموزه های صحیحی است که ورای سلایق، گرایشهای تکنیکی و سبک فردی، از دانستههایشان فراگرفته و واکنش خودش را به هنر معاصر دنیا با احساسات ایشان آمیخته میبیند. وی تاکنون بیش از ده نمایشگاه انفرادی و چند نمایشگاه گروهی برگزار کرده است. تخصص اصلی او نقاشی (بیشتر فیگوراتیو و پرتره) است و در کنار نقاشی، به مجسمهسازی نیز میپردازد.
علیرضا آسانلو خودش را به اقیانوس، این عظیمترین و قویترین پدیده موجود روی کره زمین تشبیه میکند چون در عین پرانرژی بودن، آرام است؛ میگوید وقتی بر فراز اقیانوس سفر میکند، حس آشنایی عجیبی دارد؛ عاشق طبیعت است و درکی که از زندگی و محیط پیرامونی گرفته، ریشه در طبیعت گردیهای کودکیاش دارد. میگوید همیشه میان دشت و بیابان پیدایش میکردهاند؛ هر درخت برایش شخصیت مستقلی داشته و گاهی تصور میکرده باغبان موجب آزارشان میشود... او حتی برای بوی کاهگل دیوار هویت قائل است. به اعتقاد او عالیترین چیز در طبیعت «حضور» است و همین موضوع آن را الهامبخش و حیرتانگیز میکند؛ طبیعت برخلاف انسان فکر نمیکند؛ نه به گذشته، نه به آینده؛ تنها حضور دارد؛ هیچ چیز در طبیعت تکراری نیست؛ این ما هستیم که به همه چیز عادت میکنیم و این عادت اعتیادی میشود برای تکراری دیدن؛ و بزرگترین پیام طبیعت برای انسان اهمیت حضور است؛ بودن در لحظه و قدردانی از این حضور... و از این روست که او بودن آدمها، احساسشان و ارزش نهفته در پس نگاهشان را نقش میکند؛ به نظرم رسید علیرضا آسانلو به سبک خودش شعر میگوید یا خیلی ساده، شعرهایش را به روی بوم نقاشی میپاشد...
یک کتاب از زندگی، طراحی و مجسمههای میکل آنژ داشته که مونس دوران نوجوانیش بوده؛ میگوید هروقت حالم بد بود نگاهش میکردم و خوب میشدم؛ بعدها فهمیدم این خاصیت هنر حقیقی است؛ این که حال آدم را خوب کند! میگوید هنر واقعی روح را صاف میکند؛ عصبانیت، بدی، آلودگی، زشتی و خشونت را الک میکند؛ مانند طبیعت، همان حقیقت محضی که بازتابش در آثار هنری دیده میشود. علیرضا آسانلو معتقد است آثار هنری بر جامعه هم چنین اثری میگذارند. هنر بیبرنامه، آشفتگی ایجاد میکند و برعکس وقتی مردم هر روز چشمشان به یک اثر هنری درجه یک بیفتد، آرامش پیدا میکنند ودر نتیجه روح جامعه آرام میشود.
بزرگترین دغدغه علیرضا آسانلو در وادی هنر، درک هنر معاصر است؛ وی در این باره میگوید: «هنر معاصر» دغدغه شخص او به تنهایی نیست، بلکه همه هنرمندان جهان چنین دغدغهای دارند. به اعتقاد او هنرمند معاصر کسی است که موضوعات روز دنیا و مفاهیم تاثیرگذار مورد نیاز جهان امروز را انتخاب میکند و بر پایه تکنیک، به دنیا ارائه میدهد. وی تاکید میکند در این مرزبندی، باید هنرمندان تکنیکگرا را از باقی هنرمندان جدا کرد. هنر، شامل سه مقوله تکنیک، موضوع و محتواست؛ در گذشته وقتی کسی تکنیک را به خوبی یاد میگرفت، هنرمند قلمداد میشد ولی امروزه، موضوع و محتوای هنر است که نشان میدهد هنرمند در کجا ایستاده و چه حرفی برای گفتن دارد. او اشاره میکند چیزی که باعث سقوط هنرمندان تکنیکگرا در دنیای هنر میشود، عدم شناخت نسبت به ادبیات ایران و جهان و نداشتن دیدگاه نسبت به آثار هنرمندان حقیقی است. وی تاکید میکند هنرمند معاصر، باید تغییر و تحول پیرامون خودش را درک کند و در انتخاب میان ارزش و ضد ارزش، انتخابش همیشه ارزش باشد. برای مثال در انتخاب میان صلح و جنگ، انتخاب هنرمند حتی ضدجنگ هم نباید باشد؛ هنرمند همیشه طرفدار صلح است... به همین دلیل در حیطه نقاشی، به دنبال مفاهیم ارزشی و تلفیق آن با هنر معاصر است. و در نهایت آنچه موجب تغییر در نوع نگرش او و سبک هنریاش گردیده، پاسخ به سوالاتی در مورد انسان معاصر است: اینکه چه ماهیتی دارد، از کجا میآید و به کجا میرود... این تغییر رویه، مورد اعتراض هنرمندان همسبک وی واقع شد؛ چون انتظار میرفت او کماکان به سبک قبلی خود ادامه دهد. خلق آثار هنری به صورت همزمان در دو حوزه نقاشی و مجسمهسازی نیز از سوی هر دو گروه هنرمندان نقاش و مجسمهساز مورد انتقاد است. اما به زعم او، ماهیت هنرمند این است که احساسات و برانگیختگیاش را با اثر هنری آرام کند و بازتاب بدهد. برای علیرضا آسانلو انتخاب دو شیوه مجزا برای تبیین احساسات متفاوت خود واضح و شفاف است.
مجسمهسازی را به صورت جدی ده سال پیش شروع کرد. دلیل آن داشتن عطشی بود که نسبت به مجسمه احساس میکرد؛ ارتباطی که با اساتید مجسمه سازی داشت مزید بر علت شد و در کنار استاد نجیبی مجسمهسازی را فراگرفت. تخصص او در مجسمهسازی، پرتره است و در روزمه کاریاش مجسمه شخصی یا تزئینی وجود ندارد. میراث فرهنگی فاخری در میان آثار مجسمهسازی او به چشم میخورند: عزتالله انتظامی، ملکالشعرای بهار، مرتضی ممیز، جلیل شهناز، غلامحسین امیرخانی، منوچهر ستوده، محمدحسن گنجی، فضلالله رضا، سید ضیاءالدین امامی و سلمان هراتی. در این میان، مجسمه دکتر ستوده را به طور خاص دوست دارد چون فرصت درک وجود او پیش از ساخت مجسمه برایش فراهم گردید.
به دنبال ایده برگزاری کارگاه نقاشی و کشیدن پرتره مفاخری به صورت زنده در خانه هنرمندان، علیرضا آسانلو از چهرههایی چون لوریس چکناواریان، غلامحسین امیرخانی، محمد سریر، ایرج راد و حمید سمندریان پرترههایی کشید. یکی از اولین چهرههایی که قرار بود مدل این کارگاه باشد، استاد عزتالله انتظامی بود؛ به دلیل کهولت سن، نشستن به عنوان مدل نقاشی برای ایشان امکانپذیر نبود و به همین دلیل ایده ساخت مجسمه مطرح شد. این اولین مجسمه (مشاهیر) علیرضا آسانلو و به چند دلیل برای او منحصربهفرد است؛ میگوید که عزتالله انتظامی نوستالژی زمان ماست و جدای از اینکه در کارنامه هنریاش اثر درجه دو وجود ندارد، شخصیت قابلاحترامی است که نسبت به مسائل اجتماعی- سیاسی واکنش نشان میدهد. به عقیده علیرضا آسانلو، مجسمه آقای بازیگر به دلیل داشتن جزئیات – که برخلاف عرف ساخت چنین مجسمههایی است - یکی از نمونههای خوب مجسمههای برنزی است. این همه دقت از آنجا ناشی میشود که مردم شخصیت عزتالله انتظامی را به خوبی میشناسند و برای پذیرفته شدن آن نیاز بود که شخصیت هنرمند هم در اجزای تندیس جاری شود. وقتی کار ساخت مجسمه به اتمام میرسد و آقای بازیگر برای تایید نهایی کار میآید، از روبرو به مجسمه نگاه میکند؛ اشکهایش جاری میشود؛ دست بر گردن مجسمه میاندازد و نمایش کوتاهی بازی میکند ودرنهایت خطاب به او میگوید: حالا دیگر نوبت توست عزت!
تازهترین اثر علیرضا آسانلو، مجسمه عباس کیارستمی است که از مفاخر هنر معاصر و از وزنههای سینمای ایرانزمین به شمار میرود. برای ساخت این مجسمه، ترکیبی از کاراکتر دقیق و هویت شخصی او با حفظ عینکی که تا لحظه آخر بر چشم داشت، به کار گرفته شده است.
دستاوردهای بینالمللی یک هنرمند جوان
سال گذشته چندین موسسه فعال ایرانی - امریکایی از او دعوت کردند تا نمایشگاهی از آثارش را درامریکا به معرض نمایش بگذارد و راجع به هنر معاصر و سیر تحول آن سخنرانی کند. این اتفاق مصادف با دعوت یونسکو بود برای حضور در اولین سمپوزیوم بینالمللی نقاشی پاریس به همراه چند هنرمند ایرانی دیگر. دعوت یونسکو بر این اساس صورت گرفت که او به عنوان هنرمند فیگوراتیو - با توجه به تجربه ساخت مجسمه در سمپوزیومهای داخلی از جمله دو سمپوزیوم شعرا و مفاخر اصفهان - میتواند یک اثر هنری را در یک گردهمایی تخصصی چند روزه به اتمام برساند. بدین ترتیب علیرضا آسانلو در اولین سمپوزیوم بینالمللی نقاشی در پاریس شرکت نموده و در بین حدود 50 نفر از هنرمندان شرکتکننده، به عنوان مستر انتخاب شد. وی در این گردهمایی برای هنرمندان نقاش از سراسر جهان مسترکلاس برگزار کرد و در مورد سبک و روش و دیدگاهش سخن گفت و نقاشی کشید و به سوالات هنرمندان پاسخ داد.
بعد از سمپوزیوم پاریس بلافاصله به ایالات متحده امریکا رفت و در واشینگتن نمایشگاهی ترتیب داد. به دلیل دیر رسیدن آثار به امریکا و به دنبال آن بسته بودن دانشگاهها در تعطیلات کریسمس، نمایشگاه با تاخیر شروع به کار کرد اما این تاخیر در نتیجه نمایشگاه تاثیری نداشت. همزمان با نوروز 96، حدود هفتاد اثر نقاشی و سه مجسمه برنزی (از مجموعه زنگار) در این نمایشگاه به نمایش درآمده و تمام آنها فروخته شدند. شایان ذکر است مجسمهها در برنامهای که بانک جهانی به مناسبت نوروز ترتیب داده بود نیز به نمایش درآمدند. توضیحاتش در مورد مجموعه «زنگار» هنرمندان امریکایی را تحت تاثیر قرار داد؛ «زنگار» مجموعهای مرکب از آثار طراحی، نقاشی و مجسمههایی در رابطه با زن بود؛ مجموعهای که ساختار فکری و موضوعی و دغدغه هنرمند سازندهاش را بیان میکرد؛ زنی که نماد آفرینش است و با پسوند «گار» به کلماتی همچون آفریدگار و آموزگار پیوند میخورد؛ و در عین حال کنایه از برخورد زنگار گرفته تاریخ با «زن» دارد.
برپایی نمایشگاه، منجر به آشنایی با هنرمندان و خریداران آثار هنری گردید. به گفته کارشناسان، علیرضا آسانلو جزو معدود هنرمندانی است که توانسته در جامعه هنری امریکا به چنین موفقیتی دست پیدا کند. ارائه آثار، شناخته شدن، پذیرفته شدن و فروش آنها، هر کدام بخشی از دستاوردی هستند که در این سفر به آن دست یافته است. در طول این سفر شش ماهه و در کنار برپایی نمایشگاه، مجسمههای فروغ فرخزاد، دکتر مصدق و تعدادی از ایرانیان موثری که به جامعه ایرانی خدمات بزرگی ارائه دادهاند را به سفارش چند دانشگاه ساخت.
وی در جریان برگزاری نمایشگاهش برای هنرمندان امریکایی سخنرانی کرد و از صلح و دوستی و ایران سخن گفت تا آنها برای کسانی که تفاوت چندانی بین نام کشورهایی مثل ایران و عراق قائل نیستند بگویند ما چگونه مردمانی هستیم. او معتقد است کدورتها، ناشی از درک نادرست و اصرار بیمورد در استفاده از روشهای نابجاست. آقای آسانلو میگوید هرگز مشکلی با اسلحه و ناو جنگی حل نشده و تعاملات فرهنگی و گفتگو به درک متقابل کمک میکند. در بین هنرمندان امریکایی، ریچارد اشمیت (Richard Schmid) نیز حضور داشته است؛ آقای آسانلو از این استاد نقاشی که از بزرگان هنر نقاشی امریکاست و چند جلد کتاب جامع راجع به نقاشی نوشته، این چنین یاد میکند: گذشته از نقاشی، حال خوبی دارد! ریچارد اشمیت، از صورت علیرضا آسانلو پرترهای کشیده و قرار است آسانلو نیز یک مجسمه از او بسازد. هنرمندان دیگر نیز از این هنرمند ایرانی استقبال بینظیری داشتند و او را با هدایای ارزنده راهی ایران کردند.
در همین رابطه، کانون دوستداران هنر و فرهنگ ایران از وی درخواست کرد تا در مورد روند تاریخ هنر معاصر ایران برای علاقمندان سخنرانی کند. آسانلو در این سخنرانی به موضوعاتی اشاره کرد که تابهحال کمتر به آن پرداخته شده است. هنر بعد از انقلاب، دستمایه این سخنرانی بود؛ نکته شاخص، اشاره به تفاوت ما با دیگر کشورهای جهان این است که متاسفانه با وجود داشتن هنرمندان خوب در شاخههای متفاوت هنری هیچ اثر فاخری از انقلاب و هشت سال دفاع مقدس نداریم درحالی که در اروپا و امریکا این آثار جزو شاهکارهای هنری این کشورها قرار میگیرند. با این وجود آسانلو عقیده دارد در دهه گذشته آثار مهم و منحصربهفردی از هنرمندان ایرانی به دنیا ارائه شده و مهمترین نکته این است که نسل جدید بدون هیچ گونه حمایتی توانستهاند نگاه دنیا را به هنر ایرانی جلب کنند. او از پرویز تناولی، فرهاد مشیری و مرتضی کاتوزیان – خارج از نوع سبک و تفکر – به عنوان هنرمندان برجسته این دوره یاد میکند.
علیرضا آسانلو از ساخت مجسمه مولانا - برای پارکی در شهر نیویورک که دارای باغ ایرانی است - به عنوان بزرگترین پروژهای که در امریکا دنبال کرده، نام میبرد. وی برای این کار با بیش از پنجاه نفر مکاتبه کرده و حالا پروژه پس از طی قدمهای وقتگیر نخستین، در حال طی روند اداری است و علیرضا آسانلو امیدوار است ساخت آن را در سفر بعدی آغاز کند. من هم این گزارش را با این امید به پایان میبرم که در سالهای پیش رو، شاهد موفقیتهای روزافزون علیرضا آسانلو در عرصه ملی و بینالمللی باشیم...
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست






