روزی روزگاری در مراکش

 

در سفر نیز،

همانند روزمرگی‌ها،

زندگی در جریان است؛

گردشگران،

مانند مردم محلی، لحظه‌هایشان را می‌زیند،

شاید کمی صبورانه‌تر، کنجکاوانه‌تر، خاطره‌انگیزتر و شاید پربارتر...

مراکش، معجون جذاب اسلام را، می‌توان از دریچه‌ی نگاه گردشگران نیز روایت کرد؛

کاخ و مسجد و بازار مکاره فرقی ندارد؛ مهم، ثبت لحظه‌هائیست که لحظه‌های هشیاری لقب می‌گیرند... 

 

 

اگر اویی که باید، باشد...

 

 

با فنجانی چای هم می توان مست شد...

 

ایران من...

اگر غربزده نباشیم، هر کجای دنیا را هم که ببینیم، احساسمان نسبت به وطن تغییر نخواهد کرد... اگر زیباییهایش را دیده باشیم، هرگز آن را دست کم نخواهیم گرفت؛ اگر به چشم خریدار تماشایش کنیم، گوشه گوشه اش دل را به بند می کشد و عشق به آبادانی اش در تک تک سلولها جا می گیرد...

چند شبی بود که با برنامه مستند «ایران من» از شبکه پنج سیما، زیبایی های قزوین را دوره می کردیم؛ تیتراژ پایانی آن را «محمد معتمدی» به زیبایی هرچه تمام تر اجرا کرده است. از کارهای وی پیشتر، فقط «دیدار مولانا با شمس» از اپرای عروسکی مولوی را شنیده بودم که با «همایون شجریان» اجرا کرده اند. 

شعر فوق العاده ترانه ایران من را، «افشین یداللهی» سروده است:

نام تو پر از خاطره‌هائیست که صد قرن
از حادثه‌ها و تب ایام گذشته‌ست
سرسبزترین سرخی فردای سپید است
رازی که به پیشانی کوه و دل دشت است
در فرش و خط و نغمه، در شعر و ترانه
فرهنگ و زبان، گویش هر کوی و کرانه
در خشت و در آیینه، در ترمه و کاشی
شوقی‌ست که تو هستی و ذوقی‌ست که باشی
ایران من! ای ریشه ی من! برگ و بر من!
با نام تو تاریخ پر است از اثر من
ایران من! ای عشق من! ای دار و ندارم!
جان از تو گرفتم! به که جز تو بسپارم؟!
از عمق خلیج فارس تا اوج دماوند
تفتان و سرخس و ارس و زاگرس و اروند
هر قوم وطن، صف‌شکن روز مباداست
نام تو، خروشانی و آرامش دریاست
ایران من! ای ریشه ی من! برگ و بر من!
با نام تو تاریخ پر است از اثر من
ایران من! ای عشق من! ای دار و ندارم!
جان از تو گرفتم! به که جز تو بسپارم؟!

 

 برای شنیدن ترانه «ایران من» کلیک کنید.