بهاریه

 
 
 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ...
 

         فریدون مشیری

گیلگمش، فصلنامه میراث و گردشگری

حضور کمرنگ من در ماه های گذشته، به دلیل مسئولیتی بود که برای انتشار مجله گیلگمش به عهده گرفته بودم. قرار بود اولین شماره (پیش شماره)، در نهمین گردهمایی راهنمایان سراسر کشور رونمایی شود که به لطف خدا این اتفاق رقم خورد.     

  

در حاشیه گردهمایی، روز  یکم اسفند ماه، حدود ۵۰۰ راهنمای گردشگری در میدان نقش جهان بر زمین نشستند تا نقش عشق بر میدان بیاندازند. با گل های مصنوعی بر روی یونولیت قلبی ساخته و به درون حوض انداختیم. چند راهنمای عاشق، برای ساعتها در آب سرد، گلها را بی حرکت نگاه داشتند تا همه با هم بگوییم:

"اصفهان دوستت داریم..."